...
اونجاست که شاعر میگه بین ما فوق العاده بود همه چی رک و ساده بود
دیروز یکی از بهترین روزای عمرم بود
بلاخره بعد از 5 ماه دوری همه چی تموم شد
صبح رفتم دم مدرسشون از 8:40 اومد بیرون اومد بلاخره دیدمش
عالی بود
اول باهم رفتیم پارک بعد رفتیم یکم قدم زدیم و یکم شیطونی کل شهر گردوندمش بیچاررو بعدم خسته شدیم باهم نشستیم کنار جدول هی همه رد میشدن نگامون میکردن
بعد رفتیم سمت دوستاش اذین و دنیا یه مقدار با ما اومدن بعد اونا جدا شدن کلی رفتیم با پری اینور اونور باهم شیطونی کردیم
اها یادم رفت روز قبلش براش یه دستبند و گوشواره خریده بودم و بهش دادم کلی ذوق کرد
دیونه یه جا هم تو دستش بود از دستش افتاد رفتیم گشتیم پیداش کردیم
بعدم ساعت 12 شد رفتیم سر جنت اباد پری گفت میترسم مامانم ببینتمون گفتم اوکی تو برو منم میرم خدافظی کردیم ولی دیونه فکر میکرد که من تنهاش میذارم کل مسیر پشت سرش رفتم تا دم خونشون کلی حال داد دیروز تمام این مدت 5 ماه فراموش شد
عالی بوووووووووووووووود خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
دیگه به خودم قول دادم پریم رو اذیت نکنم
خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

♥تولد پریسا:75/8/4